دارد برف مي بارد . . .

دارد برف مي بارد و ياد کودکي ها دوباره زنده ميشود. ياد اين آرزو که خدا کند فردا مدرسه ها تعطيل باشد. ياد برف بازي در زمين افتاده مقلبل خانه مان و ياد ساختن آدم برفي؛ آدم برفي بزرگتر از خودمان که با چه زحمتی آنرا مي ساختيم و خراب میکردیم، و آخرسر با لباسهای خیس و صورتهايي سرخ شده و دستان بخ زده جلوي بخاري خود را گرم ميکرديم. ياد بخاري به خيرو ياد آتش بخاري در شبهاي زمستان. ياد زمستان هاي سرد و پر برف به خير و ياد سرمايي که اصلا احساسش نمي کرديم. اصلا انگار آن روزها زمستان سرد نبود. انگار برف با خود سرما نمي آورد. آن روزها برف نوید بازی، نوید شادی بود و نوید گرمی.  
نمي دانم چرا اين روزها اينقدر سرد است. هرچه لباس مي پوشي انگار تاثيري ندارد. جلوي شعله شومينه که ايستاده اي و صورتت سرخ گشته و میسوزد، ولي هنوز هم از سرما به خود می لرزي، انگار از آتش سوز و سرما مي بارد. اگر دستت را دراز کني و به آتش نزديک کني ميسوزد ولي انگار از سرما سوخته است.
شايد زمستانها سرد تر از گذشته شده. ولي نه! انگار سرمايي از درون من، مرا سرد ميکند. شايد من امروز با ديروزم فرق کرده ام. شايد آن روز گرماي دلم مرا گرم ميکرد و بخاري بهانه اي براي يادآوري زمستان بود. و امروز يادآور زمستان دل يخ زده.

دیدگاه‌ها  

 
+4 #3 غريبه 1392-10-21 17:45
شبي دراز و طولاني
و زمستاني كه بسيار طول كشيده
...
یکی می پرسد اندوه تو از چیــست؟؟؟
سبب ساز سکوت مبهـــــمت کیـــست؟؟؟
برایش صادقانه می نویسم...
برای آنکه باید باشد و نیســـت!!! ...
نقل قول کردن
 
 
+4 #2 آشنا 1392-10-21 14:33
راست گفتی...
واقعا برف که می آمد چقدر شاد میشدیم
از سرما میلرزیدیم و دلگرم به برف بودیم
بخاری خانه مان نزدیکش میرفتی موسوزاند و دورتر سرما بود
گفتی بخاری یاد مشقتهای روشنکردنش افتادم...
آخر شب از روی برفها عبور میکردیم و در گوشه حیاط یخ زده از بشکه بزرگ مشکی نفت میاوردیم که تا صبح بسوزد و ...
گفتی برف و کبابم کردی
این روزها اما برف سرما ندارد و نه شادی
همه اش ترافیک است و اضطراب و ...
کاش باز دلمان صاف میشد تا آسمانش برف ببارد
مثل همان روزها
نقل قول کردن
 
 
+3 #1 آشنا 1392-10-21 14:27
سلام
امروز روز آغاز امامت خورشید است
و کاش قبل از آمدن خورشید بیدار شود
که با آمدن خورشید قضا میشود ادا...
نقل قول کردن