بعد از ماه ها دوباره مرا فراخوانده اند

IMAGE

سلام بر محببن عزیز نمیدانم به کدامین گناه توفیق حظور در جمع محبان را نداشتم. گناهی که مرا لایق محب فاطمه سلام الله نمیداند. همه امیدم این بود که در روز جزا مرا به نام محب فاطمه از صف دوزخیان بیرون کشند و امانم دهند. همه امیدم این بود که در محشر، بانوی دوعالم به حرمت دستان بریده عباس محبین خود را جدا کندو بدون سوال و جواب از پل صراط عبور دهد، که اگر کار بر حساب و کتاب کشد، جز رسوایی و بی آبرویی ثمری ندارد. هر چه رشته بودیم پنبه شد. بانو مرا لایق محب بودن خود ندانست و توفیق حظور زیر بیرق خویش را از من سلب کرد. اما دوستان دوباره بارقه امید کورسوزده است و حضرت به برکت رسیدن ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، ابا عبدالله الحسین فرصتی دوباره داده است تا به جبران مافات...

ادامه مطلب...

IMAGE
سالی که نکوست از بهارش پیداست
  چهارشنبه, 06 فروردين 1393

سالی سرشار از محبت در سایه عنایات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای محبینش آرزو داریم

ادامه مطلب...

IMAGE
شرح داستانی واقعی . (قسمت دوم)
  چهارشنبه, 07 اسفند 1392

دوباره اوضاع آرام شده است، اما دل من باز هم آرام نیست. کاروان سکنی گزیده و دیگر از آن همه هیاهو و همهمه خبری نیست و سکوتی سرد حکم فرماست، مگر صدای زمزمه باد و خش خش برگهای پاییزی این سکون را درهم بشکند. با آنکه آسمان صاف است و آفتابی ولی سوز سردی در هواست. به اتاق برمی گردم درحالی که آن کاروان ذهنم را به خود مشغول کرده است. تاکنون یاد ندارم که گروهی آن هم با اسب و شتر در این منطقه اطراق کرده باشد. هرچند تا حدود یک قرن پیش اینجا مسیر حرکت کاروانها بوده و دارای کاروانسرا با آمد و شد بسیار، ولی امروز نه...

ادامه مطلب...

IMAGE
شرح داستانی واقعی . (قسمت اول)
  سه شنبه, 06 اسفند 1392

با دل نگراني از خواب بيدار مي شوم. مدتي گيج و منگ به خود می نگرم و خود را در رخت خواب مي يابم. خواب عجيبي بود. باورش برايم سخت و دشوار است. همه را دقيق به ياد دارم. لحظه به لحظه اش را. در کسري از ثانيه همه را مرور مي کنم. همه ي تصاوير به سرعت از مقابل چشمانم عبور مي کند. انگار نه انگار که خواب بوده است. خواب نبود که حقيقت بود. حقيقتي که با تمام وجود احساسش کردم. احساسي واقعي که تفکري عميق به دنبال داشت؛ تفکري ازعمق جان.خواب ديدم که حادثه ای رخ داده است. واقعه اي قريب، تکرار دوباره ي تاريخ. مي دانستم که از...

ادامه مطلب...

IMAGE
شرم میکنم! که وزن سیری ام را با ترازوی کودک گرسنه کنار پیاده رو بکشم
  دوشنبه, 30 دی 1392

  شیوه ی زندگی رسول الله چگونه است؟ اگر این عکس را خاتم المرسلین نگاه کنند چه میگویند؟ نظر شما چیست؟ چه راهکار عملی برای فقرزدایی از جامعه خود پیشنهاد میکنید؟ آیا خود پایبند به راهکار خود هستید؟  

ادامه مطلب...

IMAGE
میلاد رسول رحمت
  شنبه, 28 دی 1392

سلام بر محبین ارجمند سالروز میلاد رسول رحمت و هفته وحدت گرامیباد

ادامه مطلب...

IMAGE
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور...
  چهارشنبه, 25 دی 1392

      سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم!          

ادامه مطلب...

IMAGE
روزی هزار بار دلت را شکسته ام
  دوشنبه, 23 دی 1392

  روزی هزار بار دلت را شکسته ام  بیخود به انتظار آمدنت نَشسته ام؟! هر روز این تویی که دعا میکنی برای من  و من هر روز گناه کار تر از گذشته ام تو غصه میخوری و گریه میکنی و غمگینیدلیل آن هم منم که آب از سر گذشته ام چشمان تو کم سو شده از بس گریستیمن عین خیالم نیست ، چه راحت نشسته ام ! هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی هم عهد خویش هم دلت را شکسته ام امروز جمعه نیست ولی قول میدهم با بغض های گلویم و دل شکسته ام میخواهم از نو ، نوکر خوب شما شومآقا نجاتم بده ، از گناه خسته ام    

ادامه مطلب...

نسيه و وجه دستي داده مي شود، حتي به جنابعالي به قدر قوه

روي تابلوي بالاي دخل مغازه اش نوشته شده بود: نسيه و وجه دستي داده مي شود، حتي به جنابعالي به قدر قوه.

 

دربازار تهران، بازار بين الحرمين جنب مسجد جامع (اولين مسجد شهر تهران) غذاخوري و غذاپزي حاج مرشد چلويي که هنوز هم فعال است.

 

....مرحوم مرشد در جلوي آشپزخانه اي که ايستاده بود، گفته بود کساني که مي خواهند غذا بيرون ببرند، هدايت کنيد تا از نزد او بگذرند چون بيشتر کساني که غذا بيرون مي بردند، بچه ها و نوجواناني بودند که براي کارفرمايان وصاحبان مغازه هاي بازار غذا مي گرفتند و مي بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکي که با ظرف غذا در دست، نزد او مي آمد قدر پلوي زعفراني روي باديه او مي ريخت و ظرف را کامل مي کرد و بعد تکه کباب يا لقمه گوشت يا اگر تمام شده بود، ته ديگي زعفراني داخل روغن مي کرد و دهان آن پسربچه يا نوجوان مي گذاشت.

و همين طور فقيران و مسکينان صفي داشتند که از داخل راهرو شروع مي شد و به اول سالن مغازه ختم مي گشت. افراد فقيري که معمولاً عائله مند بودند و بعضي مورد شناسايي مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز مي آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذاي رايگان و خرجي مي ‌گرفتند.

وي عبد مخلص خداوند سبحان ، عارف حکيم مرحوم حاج ميرزا احمد عابد نهاوندي معروف به« مرشد چلويي» و متخلص به (ساعي)،بهترين کاسب قرن است..

کسي که به افق نبوت و ولايت دسترسي پيدا کرده و معلوم است که در دنيا چه رفتاري خواهد داشت

حاج مرشد از عزيزترين و نزديك ترين دوستان شيخ رجبعلي خياط نيز بوده است

نقل است از وي:

سالها قبل در سنين جواني تازه به تهران آمده بودم فقيري را ديدم که از گرسنگي هيچ جايي نداشت و صدايش درنمي آمد من هم که فقط يک سکه تمام دارايي ام بود به فقير دادم و او براي خود غذا خريد آن سکه سر نخي براي پيشرف هاي معنويم بود...

اين شعر از آن مرحوم است :

کو آن کسي که کار براي خدا کند؟

بر جاي بي‌وفايي مردم وفا کند

هرچند خلق، سنگ ملامت بر او زنند

بر جاي سنگ، نيمه شبها دعا کند

کتاب بهترين کاسب قرن خاطرات مرحوم حاج مرشد چلويي

 

اشعار سوخته

يک روز در مغازه جناب مرشد، آتش‌سوزي رخ مي‌دهد؛ به طوري که اغلب اثاثيه داخل دکّان در آتش مي‌سوزد همچنين ديوان اشعار مرشد نيز در کشوي ميز مي سوزد باقيمانده اشعار جناب مرشد که در ديوان سوخته گردآوري و چاپ شده است شامل: مراثي اهل بيت(ع)، تضمينات، غزليات، مخمسات، مسدسات، قطعات، مثنويات، ترکيب‌بند، ترجيعات، تک‌بيتي‌ها، تجميع و تتميم است.

مراثي اهل بيت(ع) از سوزناک‌ترين مرثيه‌هاست که عمق دل خواننده را مي‌سوزاند. مثل

من غم مهر حسين(ع) با شير از مادر گرفتم         روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

  جناب مرشد در۲۵ شهريور ماه سال ۱۳۵۷ هجري شمسي در تهران وفات يافت.

مزار مرحوم حاج مرشد، درجنب ابن بابويه تهران داخل مسجد ماشاء الله قرار دارد، در ضلع شمالي مسجد که بالاي سنگ قبر آن مرحوم است يک بيت شعر از اشعار وي روي سنگ عمودي بالاي قبر نوشته شده است و آن بيت اين است:

 همچو ساعي از دو عالم در گذر         تا شوي از آفرينش با خبر